دو نویسنده نامدار دانمارکی یعنی بیرژه یورلند (Birger Hjørland) و جپ نیکولایسن (Jeppe Nicolaisen) (۲۰۰۷) به بررسی قانون برادفورد (پراکندگی متون علمی و موضوع ها و تعیین مجلههای هسته یک رشته) پرداخته و بر این باورند که این قانون باید بازنگری شود. قابل ذکر است که سه قانون اصلی کتابسنجی عبارتند از: قانون لوتکا، قانون برادفورد و قانون زیف.
قانون برادفورد به عنوان مبنایی برای مجموعه سازی، نحوه انتخاب مجله های علمی برای کتابخانه ها، میزان پوشش مجله ها توسط پایگاه های اطلاعاتی و غیره به کار برده میشود. نیسونژر (۱۹۹۸به نقل از یورلند و نیکولایسن) بر این باور است که قانون برادفورد می تواند در موارد زیر به کار گرفته شود:
- گزینش یا عدم گزینش (کنارگذاشتن)
- تعیین مجله های هسته
- ارزیابی مجموعه
- هزینه-سودمندی
- انتخاب مجله های با اولویت بالا
برادفورد خود نتیجه میگیرد که ممکن است افراد پیشداوری کنند که مقاله های منتشر شده در مجله های هسته یک رشته به نسبت مقاله هایی که در مجله های غیرهسته منتشر میشوند از اهمیت بالاتر و برتری برخوردار هستند. لذا این بدان معنی است که مجله هایی که مقاله های بیشتری در مورد یک موضوع منتشر میکنند، مقاله های ارزشمندتری در مورد آن موضوع منتشر میکنند.
نکته ای که باید توجه داشت این است که در بسیاری از پژوهشهای مبتنی بر قانون برادفورد مبنا را عنوان مقاله ها مدنظر قرار می دهند و کمتر به بررسی پراکندگی مفاهیم در کلیدواژه ها و متن مقاله ها پرداخته شده است. بر این اساس اگر مبنای پژوهشهای مبتنی بر قانون برادفورد کلیدواژههای عنوان، توصیفگرها، متن یا منابع قرار گیرد نتایج مختلفی به دست خواهد آمد. پریتز (۱۹۸۴) در مطالعه ای نشان میدهد که فراوانی عناوین غیراطلاعاتی (Non-informative) و گنگ (عنوان با متن مطابقت ندارد) در مجله های کتابداری 21 درصد و در مجله های جامعه شناسی 15 درصد هستند. ایشان همچنین نشان میدهد که عناوین غیراطلاعاتی در مجله های اندکی تمرکز دارند.
در نتیجه، پیشنهاد می شود که در هنگام گزینش یا حذف مجله ها از مجموعه کتابخانه از نظر کارشناسان موضوعی استفاده شود و فقط به قانون برادفورد اکتفا نشود.
منبع
Nicolaisen, Jeppe, & Hjørland, Birger (2007). Practical potentials of Bradford's law: A critical examination of the received view. Journal of Documentation, 63(3): 359-377.
پیرس (۱۹۹۹) در پژوهشی کتابسنجی به بررسی رفتار مؤلفان در عبور از مرزهای دانش می پردازد. وی سه نوع رفتار دلالت بر عبور یا شکستن مرزهای دانش و بین رشته ای شدن علوم شناسایی می نماید که عبارتند از:
وام گیری یک نظریه یا روش از حوزه های علمی دیگر
همکاری و مشارکت با نویسندگان همکار از سایر حوزه های علمی
انتشار آثار علمی در مجله های سایر حوزه های علمی
وی معتقد است که انتشار آثار یک حوزه علمی در مجله های حوزه های علمی دیگر مؤثرترین روش عبور از مرزهای دانش محسوب می شود. وی در پژوهش خود متوجه می شود که ۱۹۹ مقاله منتشر شده در مجله های هسته رشته های علوم سیاسی و علوم اجتماعی توسط نویسندگان از سایر حوزه های علمی نوشته شده است. تحلیل استنادی نشان می دهد که این مقاله ها تعداد استنادهای بیشتری از سایر حوزه های علمی بجز حوزه علمی نویسنده یا به اصطلاح حوزه خانگی دریافت کرده اند. وی به این نتیجه می رسد که شکستن مرزهای دانش سودمند و موفقیت آمیز است.
Pierce, S. J. (1999). Boundary crossing in research literatures as a means of interdisciplinary information transfer. Journal of the American Society for Information Science, 50(3), 271-279.