کسانی که با نظریه‏های تغییر و نظریه‏های ارتباطات در عرصه سیاست آشنا هستند می‏دانند که تمام دولت‏ها پیش از انجام هر تغییری (که ممکن است دلخواه مردم نباشد)، رفتار مردم و میزان حساسیت آنها را از طریق رسانه‏های عمومی آزمایش می‏کنند تا ببینند که مردم چه واکنش‏های منفی نشان می‏دهند. اگر واکنشی نشان ندادند پس تغییر صورت می‏گیرد و اگر واکنش شدیدی نشان دادند پس تغییر به تأخیر می‏افتد و یا این‏که کلاً از آن صرف‏نظر می‏شود. شاید داستان زیر را درباره سکوت افراد نسبت به تغییرات اطرافشان شنیده باشید، خواندن آن دو دقیقه وقت می‏خواهد:

نازی‏ها اول به سراغ یهودی‌ها رفتند

                   من یهودی نبودم، اعتراضی نکردم

پس از آن، به لهستانی‌ها حمله بردند

                                      من لهستانی نبودم و اعتراضی نکردم

آن‌گاه به لیبرال‌ها فشار آوردند

من لیبرال نبودم، اعتراض نکردم

                             سپس نوبت به کمونیست‌ها رسید

                                      کمونیست نبودم، بنابراین اعتراضی نکردم

                                                سرانجام به سراغ من آمدند

                                                          هر چه فریاد زدم کسی نمانده بود که اعتراضی کند

روزی نوبت شما هم خواهد رسید، اصلاً نگران نباشید! 

بی‏تفاوتی جامعه

موشی در خانه تله‏موشی دید؛ به مرغ و گوسفند و گاو خبر داد. همه گفتند: تله‏موش مشکل توست! به ما ربطی ندارد! ماری در تله افتاد و هنگامی که زن خانه خواست مار را آزاد کند مار زن خانه را گزید. از مرغ برای زن سوپ درست کردند و گوسفند را برای عیادت‏کنندگان سربریدند. زن خوب نشد و مرد. گاو را برای مراسم ترحیم او کشتند و تمام این مدت موش در سوراخ دیوار می نگریست و می گریست.

    این است سرانجام بی‏تفاوتی جامعه نسبت به تغییرات اطرافش.