قانون پنجم رانگاناتان برای کتابخانه و کتابداری می گوید: «کتابخانه موجودی زنده و پویاست». اما به نظر می‏رسد که حرف‏های رانگاناتان درباره کتابخانه به عنوان یک موجود زنده و فعال که اجزای زنده‏ای دارد، درست تعبیر نمی‏شود. در زیست‏شناسی اُرگانیسم (موجود) را این‏گونه تعریف می‏کنند:  اُرگانیسم یا اَندامگان به معنای یک موجود (سامانه) زنده و مرکب از اعضاء می‏باشد که با تأثیرشان بر یکدیگر، امکان تطابق و سازگاری با محیط و تضمین بقاء و پایداری کل آن موجود زنده را فراهم می‏نمایند. موجودات زنده و فعال با مشخصه‏های زیر از غیرزنده‌ها متمایز می‌شوند: پاسخ به محرک، تولید مثل، رشد، بقا و ترمیم خود. اگر با این تعریف زیست‏شناختی به تعریف رانگاناتان از کتابخانه نگاه شود می‏بینیم که کتابخانه لازم است پاسخ‏گوی نیازهای جامعه باشد؛ تولید مثل کند و واحدهای جدید متناسب با پیشرفت فناوری ایجاد کند؛ رشد داشته باشد؛ و برای حفظ بقای خود هر از گاهی ترمیم و بازسازی شود. لذا نبایستی فقط به تغییر نام این موجود زنده اکتفا کرد.

آنچه که از حرف‏های برخی از دوستان برداشت می‏شود این است که فکر می‏کنند (البته مطمئن نیستند) که تنها لازم است که نام این موجود عوض شود؛ و کم‏تر به کارکردها، محتوا و درون‏مایه، مسائل شغلی، ارتقای حقوق و مسائل صنفی آن فکر می‏کنند. برخی از دوستان درون‏مایه و آب حیات این موجود زنده که آن را فعال و زنده نگه می‏دارد را فراموش کرده‏اند. برخی فکر می‏کنند که با تغییر نام کتابداری به دانش‏شناسی؛ تغییر واژه کتابخانه به دانش‏خانه؛ و کتابدار به دانش‏دار، از این پس همه مشکلات حل می شود و همه در برابر آن‏ها تعظیم خواهند کرد. البته امیدوارم که مشکلات حل شود، ما که بخیل نیستیم. آرزوی ما هم رشد و توسعه فرهنگ کتابخوانی و کتابخانه‏داری است. اما شاید روزی برسد که همین هایی که داعیه دار تغییر نام بودند، توی سر خود بزنند که کاش می شد ما را کتابدار نامید که حداقل کتابخانه ها ما را استخدام کنند. 

تجربه:

از  مهدکودک‏های فرانسه و کانادا دیدن کردم، داخل هر کلاس یک قفسه کتاب بود که روی آن نوشته بود

Bibliotheque

از مدارس فرانسه و کانادا دیدن کردم: داخل هر کلاس یک قفسه بود و روی آن باز هم نوشته بود:

Bibliotheque

در مدارس یک مکانی هم وجود دارد (یک ارگانیسم زنده و پویا) که روی آن نوشته است: Bibliotheque

البته این مکانیسم زنده و پویا فقط برای دیدن نیست؛ بلکه هفته‏ای یکبار معلم محترم تمامی بچه‏های کلاس خود را به آنجا می‏برد تا کتاب جدیدی انتخاب نمایند و کتاب هفته قبل خود را برگردانند. در دانشگاه‏ها و شهرداری‏ها هم هنوز مکانی وجود دارد که روی آن نوشته است بیبلیوتک یا لایبرری که این نام هرگز باعث نشده است که کسی آزرده شود و کارکنان آن ناراحت نیستند که چرا نام آن عوض نمی‏شود؛ بلکه خوشحال هم هستند.

بدینسان بود که به این نتیجه رسیدم که در حوزه کتابخانه‏داری ایران، ده‏هاست فقط روی نام این نهاد بیچاره بحث می‏شود و کمتر به مسائلی چون افزایش حقوق و مزایا، تغییر محتوای رشته و کتابخانه، بالا بردن سواد اساتید، ایجاد فرصت‏های شغلی جدید، دفاع از حقوق صنفی کتابدار، نظریه پردازی برای گسترش کتابخوانی در مهدکودک‏ها و مدارس که نخستین نهادهای آموزشی و فرهنگی هستند که کودک با آن‏ها برخورد می‏کنند، و ... پرداخته می‏شود. بحث درباره کتابخانه‏های عمومی و دانشگاهی که موضوع دیگری است که سخن گفتن در باب آن هم فایده‏ای ندارد.

هنوز هم یادم هست که هجده سال پیش وقتی که دانشجوی کارشناسی بودم یکی از سران این رشته می‏گفت که قرار است در مدارس کتابخانه ایجاد شود و با آموزش و پرورش صحبت می‏کنیم. هجده سال گذشت ولی دریغ از هرگونه تحولی در مدارس. متاسفانه ما مسائل پایه و زیرساخت‏های فرهنگی برای کتابخوانی و کتابخانه‏داری را رها کرده ایم و می‏گوییم چرا جامعه به ما کتابداران (ببخشید شما دانش‏شناسان و دانش‏داران) احترام نمی‏گذارند و رشته ما را نمی‏شناسند.